محمد مفيد مستوفى بافقى
288
جامع مفيدى ( فارسى )
كلك وقايعنگار مرقوم قلم فيروزى رقم شده در تحت تصرف فرمانفرماى بلاد هند درآمده بود مجددا در حيطهء ضبط و تصرف [ 228 الف ] اين دودمان خلافت - نشان قرار گيرد ، و به اين ارادهء هميون در زمستان سنهء ثمان و خمسين و الف كه آفتاب تابان در اواخر جدى بود و از شدت برودت آب رود منجمد شده مانند نقرهء خام مىنمود و از بسيارى برف قلهء كوه و فضاى صحرا و بساط هامون مسطح شده و باهم مساوى و از وفور طوفان باران كرهء خاك غديرى مىنمود صاحبقران زمان از سرير خلافت مصير بر مركب كوه شكوه قمر مسير برآمده عنان عزيمت بدان ولايت ارتفاع فرمود ، شعر : روان كرد لشكر به عزم جهاد * سمند ظفر زير ران مراد و چون رايت نصرت شعار محفوف به عنايت آفريدگار در ساحت قندهار رسيده سراپردهء ابهت و تمكين افراشته گشت و قبهء بارگاه كيوان دستگاه از اوج افلاك و ذروهء سماك درگذشت حاكم نافرجام و امرايى كه در آن قلعه بودند چون از دانش مايه و از سعادت پيرايه نداشتند به اقدام اطاعت و فرمانبردارى پيش نيامده طريق طغيان و عصيان سپرده ابواب قلعه چون بخت خود بستند و پاى جهالت از طريق ضلالت فراتر نهاده دست جسارت از آستين بىباكى برآوردند ، لاجرم امر واجب الامتثال به فتح قلعه و استيصال آن زمره صادر گشت [ 228 ب ] و در اول بهار طراوت شعار تسع و خمسين و الف كه سلطان بلند جناب آفتاب بقلعهء عالى محل حمل نهضت نمود و بهار در تيزتاز صبا از هوادارى خسرو ربيع جهانگشا قلعهء غنچه را بىآنكه سنان خار به خون لاله رنگين گردد به چستى و چالاكى بگشود ، شعر : صبا به قلعهگشائى غنچه بسته كمر * به فرّ دولت شاه ربيع عدل سير